آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

26

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

بتوانند بدون اذيت و آزار به زيارت اماكن مقدس بروند . اين طرز بيان كه تا اين اندازه جنبهء عمومى داشت آن هم از دهان يكنفر شرقى حقا ميبايستى اسباب تعجب من بشود . به همين جهت قيافهء وحشى مهمانانم را مورد مطالعه قرار دادم و بايد اقرار كنم كه باوجود ظاهر تربيت نشده و لباسهاى مفلوكشان ، آنها را داراى يك نوع نجابت ذاتى تشخيص دادم كه از همان ابتدا نظر مساعد مرا نسبت بايشان جلب نمود . در طى مذاكرات طولانى كه باهم كرديم اطلاعات كاملترى از همقطاران آنها و راهى را كه براى رفتن به مكه در پيش گرفته بودند و همچنين راهى را كه درنظر داشتند پس از ترك طهران در پيش گيرند بدست آوردم . سخنگوى اين دسته زوار غالبا يك نفر حاجى از اهالى تاتارستان چين « 1 » بود كه لباسهاى ژندهء خود را در زير يك جبهء سبز رنگ كه تازه از زيردست خياط بيرون آمده بود پنهان ميكرد . عمامهء سفيد بزرگى بر سر داشت و بارقهء نگاهش كه از هوش زياد او حكايت ميكرد و همچنين درخشندگى چشمهايش كه باعث برترى او نسبت به ديگران شده بود مورد تصديق همقطارانش نيز قرار ميگرفت شغلش پيشنماز يا امام « وانگ داقسو » « 2 » بود و بحاجى بودن خود دو برابر افتخار ميكرد زيرا مدعى بود كه دو مرتبه موفق به زيارت خانهء كعبه شده است . او يكى از شركاء خود را كه نزديكش ايستاده بود رسما به من معرفى كرد و توضيح داد كه ما هر چهار نفر رؤساى يك قافلهء كوچكى هستيم كه جمعا از بيست و چهار نفر زوار تشكيل شده است و به نسبت مساوى شامل جوان و پير و غنى و فقير مىباشد كه بعضى از آنها بواسطهء تقوى و پرهيزكارى و بعضى بواسطهء تربيتشان معروف و عده‌اى اهل علم و دسته‌اى غير روحانى و عامى هستند و باوجود اين اختلافات ، همآهنگى كامل بين ما حكمفرما است زيرا همه اهل خقند و

--> ( 1 ) - كه بخاراى كوچك هم ناميده مىشود ( 2 ) - آق‌سو Aksu ايالتى است از تاتارستان چين و وانگ Vang برابر بافرماندار است gouverneur .